سه‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1395
توسط: روزبه

شب چله

صبر پیشه کردن تا رسیدن به چنین شبی همان اندازه دلپذیر و شیرین می تونه باشه که نوشتن از آن.

در ایران باستان تا به امروز، بدین باور بودند که زمین در چنین شبی زاده می شود. بلندای آن را نکو می داشتند و گرد هم می آمدند تا قصه ها بازگو کنند. شبی است بی همتا میان همه شب های زمین. از هر شبی بلندتر و به یقین زیباتر. آغاز سال میترایی برای ما ایرانیان از این شب نبشته شده است و خوشبختانه با دیگر شب های اقوام دیگر پیوند خورده است.

چله و یا به تعبیر  دیگری  یلدا بلندترین شب پاییز و آغاز فصل زمستان سال 1395 گرامی باد. 


صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم/تا با کی در غم تو ناله ی شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود/مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات/در یکی نامه محالست که تحریر کنم

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود/ کو مجالی که سرار همه تقریر کنم

آنزمان کآرزوی دیدن جانم باشد/در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد/دین و دل را همه در بازم و توفیر کنم

دورشو از برم ای واعظ بیهوده مگوی/من نه آنم که دگر  گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ/ چونکه تقدیر چنین است چو تدبیر کنم


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد