X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
شنبه 3 مهر‌ماه سال 1395
توسط: روزبه

نمایش میمون ها

یک روز نشسته بودم داشتم فکر می کردم. شاید چند ساعت از فکر کردنم گذشته بود که یاد میمون افتادم. امسال سال میمون هست و من این رو به یاد هم داشتم.

میمون ها دسته جمعی با همدیگر زندگی می کنند تا جایی که یک بار دسته ای از اونها رو توی جنگل دیدم. شاید هم از خانواده های دیگه میمون ها بودند که سالیان سال در این کره خاکی زندگی می کنند. داستان شون این بود که روی شاخه های درخت های خیلی بلند که لانه و آذوقه و بازی و زندگی اشون اونجا بود نشسته بودند و شروع می کردند به سر و صدا کردن، پیش خودشون حتمنی فکر می کردند که دارن آره آواز می خونن... ولی چه آوازی؟ 


کارشون اینه می ایستن، منتظر می مونن این قدر اووه، تا یکی یه کاری انجام بده و پس از اون کارشون شروع میشه. میمون ها پس از اینکه میمون شدند جاهای زیادی راه پیدا کردند، مثل سیرک، نمایش و یا تحقیقات علمی روی گونه هاشون. مسخره کردن اونها و کوچیک پنداشتن کارهاشون جزیی از این داستان هست. شاید به این خاطره که خودشون از سر بیکاری و ندونم کاری کاری نمی کنن. 


هنوز نشسته بودم داشتم فکر می کردم. باید بازیگوش باشن که به خونه ها هم راه پیدا کردن و جایی برای خودشون پیدا کردن. اگه چند کیلو موز و مقداری گوشت رو براشون کنار بذاری و یه جا بندشون کنی بگی سرت به کار خودت باشه مگه من دعوت ات کردم بیای اینجا می تونی از دست شون رهایی پیدا کنی؟ 

روشنه که آره، حتا اگه سال سال میمون باشه و زمین روی وجود میمون بچرخه.


به این فکر می کردم که می تونن چقدر برامون فایده داشته باشن تا یه زمان دیگه هم بهشون فکر کرد و چیز تازه ای از جهان شون دید؟ یا شاید قصه همین جا به پایان برسه که کاری جز ادای دیگری رو در آوردن ندارن.


این فکرا اصلن مطلق نیست. چرا؟ چون شاید یه میمون پشمالویی در خونه ی  یکی رو بزنه و بیاد تو و بگه داری اشتباه می کنی در موردمون و شاید از تجربه فضانوردی خودشون تعریف کنن! چیز مهمی نیست بگذریم. 


سال تحصیلی و دانش امروز آغاز شده و حالا نوبت کسایی هست که باید بشینن درس بخونن و کار خودشون و دانش رو به جلو ببرن. شادباد

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد