X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1395
توسط: روزبه

مزرعه حیوانات

در این پهنای گیتی داستان های زیادی نهفته است. نویسنده گان پرشماری زندگی خود را صرف نوشتن و ادبیات کرده اند. و اما شمار اندکی از آنان توانسته اند قلم خود را جهانی کنند و برای همه جهان بنویسند. جرج اورول یکی از آنان است که به یقین برای همه آنان که به ادبیات اشتیاقی دارند نامی آشناست. اورول کتاب داستانی دارد  به نام مزرعه حیوانات، ( و یا نام های دیگر که به پارسی برگردانده شده است مانند قلعه حیوانات) داستانی بسیار ساده و روان. در مزرعه ای حیوانات گوناگونی زندگی می کنند و هر روز در پی کار خویش هستند، این مزرعه در روستایی است که صاحب کاری هم دارد.که وی از رابطه پنهان حیوانات آگاه نیست.

طرز برخورد این مزرعه دار با حیوانات آن چنان به طبع حیوانات نیست و برخورد هر روز این مزرعه دار بدتر از قبل می شود که ناشی از ناتوانی وی است. حیوانات گرد هم می آیند و مشورت می کنند که برای زندگی بهتر و کار کمتر چه باید کرد. همان طور که می دانیم یک نفر جلسه به دست می گیرد و فرامینی را قید می کند و می تواند تمام خواسته های حیوانات را بازگو کند. او یک خوک است و شب گردهمایی می میرد.

روزهای پس از مشورت همگانی حیوانات آشوب به پا می کنند و صاحب مزرعه را از آنجا بیرون می کنند و اختیار مزرعه را به دست می گیرند و از آن پس آنگونه که خودشان می خواهند زندگی برقرار می کنند.


داستان مزرعه حیوانات چنین آغاز درخور توجه ای دارد. داستانی که در سالهای ناخشنودی جهان، هرج و مرج، فلاکت و آشوب نوشته شده است. بی شک داستان های دیگری هم هستند که به این موضوعات پرداخته اند و این یک امر کاملن طبیعی است.

این داستان از جمله داستان هایی است که با هر بار خواندن اش یا هر بار دیدن اش اندیشه ای تازه را وارد می کند که تا مدت های زیاد امکان این را به ما می دهد که همراه با جرج اورول حوادث پیرامون خویش را بهتر ببینیم و با منطق یک نویسنده آنها را موشکافی کنیم. هر چند که امر واقع آنچنان خوشایند نیست و جهان تاریکی که وی جلوی پایمان می گذارد می تواند هر ذهنی را متاثر کند و به فکر وادارد.


از این داستان نقدها و وابستگی های فراوانی به در آمده که این هم طبیعی است. هر کس برای نان خودش تلاش می کند. ربط دادن کتاب به آشوب های قرن بیستم میلادی و یا از دل کتاب طنزی جالب به در آوردن و.... هرکدام می تواند محترم باشد و به فراخور هر خواننده ای قابل دیدن.


نظرات (1)
علی
سه‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 11:28 ق.ظ
کوشش کن کوتاه بنویسی زمان طلاست-با کوتاهترین داستانک لبخند بزندر-جوک ما
پاسخ:
اینکه متین. چطور یک کتاب رو که این همه سر و صدا کرده طی این سالها رو کوتاه کنم؟
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد