X
تبلیغات
رایتل
شنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1389
توسط: روزبه

گدایی نوین!

چند سال پیش تو یه روز بابام به یه آقایی کمه اصلن اهل این چیزها نبود با تعجب گفت: فلانی چرا پیرهن سیاه پوشیدی؟! اون برگشت و گفت: می دونی من با همین پیرهن سیاه تونستم 15 کیلو برنجو کلی روغن و شکر بگیرم واسه نذری!
اون روز من مونده بودم نام این رو بذارم گدایی! یا از بین رفتن باورهای آدمی! یا بدبختی یا...
ولی دیروز و پریروز.. با چشم خودم آدم هایی رو دیدم که هر کدوم جایی خلوت کرده و خودکار به دست داره متنی رو خودش می نویسه یا اینکه یکی کنارش هست و داره بهش میگه و اون می نویسه! جناب  آقای... ورودتون رو خیر مقدم میگم، عارضم که من بدبختم هیچی ندارم جر مشکل! می خواستم یه چیزی به من بدید! یا اینکه منو سر کار ببرید! ممنون از اینکه اومدین! بدبخت ِ اینجا من. خدا پشت و پناه تون!
در پایان پاکت نامه 25 تومانی که اون روز ماشین های مزدای پست همه جای شهر وایساده بودن و 100 تومان پاکت نامه میفروختن! رو از جیبشون در می آوردن و برگه رو میذاشتن توی پاکت!نخستین چیزی که منو به اندیشه می برد این بود که کجای جهان آدمی، واسه پولی که مال خودش هست از کسی گدایی می کنه؟

روز چهارشنبه که داشتم می رفتم دانشگاهی که نیمه تعطیل شده بود، تو خیابون هایی که از دم همه بسته بودن و چند ده اتوبوس گذاشته بودن سد معبر! خیلی چیزها دیدم! چیزهایی که کاشکی کور می شدم و نمی دیدم! ولی خوب چه فایده، اینها هست و باید دید. 

کسانی رو دیدم که تو زندگی شون هیچ راه و روش و باوری ندارن...
کسانی رو دیدم که با نوشتن یک برگ نامه همه زندگی خودشون رو ناخواسته یا خواسته تباه کردن...
کسانی که باورهاشون رو زیر پا گذاشتن...
کسانی رو دیدم که تسلیم زور شدن، کسانی رو دیدم که تنها فحش و ناسزا "نثار" او می کردن...
کسانی رو دیدم که حسرت می خوردن...
کسانی رو دیدم که برای اومدن "فرشته نجات شون" لحظه شماری می کردن...
کسانی رو دیدم که یک گلوله آتیش بودن و چشم به راه انفجار !!...
کسانی رو دیدم که... . .  

اون روز، روز خوبی نبود! ولی من هیچ زمان یک جا این همه آدم گوناگون با اندیشه های گوناگون و باور های گوناگون ندیده بودم! و مهمتر از همه اینکه نمی دونم چرا باز من با خودم گفتم چه اندازه راه داریم تا آزادی!

نظرات (8)
kharazmi
شنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 02:59 ب.ظ
89 درصد سوالات کنکور 89 را حدس بزنید!
پاسخ:
کجا؟
چه خوب؟
پولیه؟
امتیاز: 0 0
امین
یکشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 03:36 ب.ظ
سلام ..

یه چیزی میگم خواهشا به کسی بر نخوره (!) چون باید پذیرفت که خیلی از ماها ٬‌ متاسفانه متاسفانه متاسفانه به زندگی گوسفندی (!) عادت کردیم .. یعنی همیشه باید یه نفر به عنوان بز گله پیدا بشه تا راه مون ببره .. البته نمیدونم که ملت سایر جهان چه جوری زندگی میکنن اما این چیزی که ما بهش لقب زندگی دادیم ٬‌ بیشتر مثل تحمل مردگی میمونه !

من موندم چرا همیشه باید یک نفر پیش قدم بشه تا چهار نفر دیگه هم جرات پیدا کنن .. تازه به محض اینکه بز گله رو سقط میکنن ٬‌ سایرین در کمال بی خیالی به زندگی عادی شون میپردازن .. گویی نه چیزی دیدن و نه شنیدن (!) خیلی کم پیش میاد که شاهد حرکتی خودجوش باشیم و این یک فاجعه است ..

خب دیگه .. تا وبلاگت رو به ف.ی.ل.ت.ر ندادم بهتر ختم جلسه رو اعلام کنیم ((:
یا حق
پاسخ:
درود.
بر نمی خوره! نترس. اینجا همه خودی هستند!
کتابی چند مدت پیش دیدم "چگونه گوسفند نباشیم!" باید این ملت بخونن حتمن.
یه مقاله کوتاه راسل داره به نام"چگونه ازعقاید احمقانه بپرهیزیم"اینو حتمن تو بخون.
راستی همیشه که لازم نیست یکی بلند شه.
ما عادت کردیم به قهرمان داشتن و خواستن..
وگرنه بدون داشتن قهرمانم میشه کارا رو جلو برد..
امتیاز: 0 0
محسن
سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 12:05 ق.ظ
میدونی همون دیدن اون روز و تجربه ات از اون روز خودش یک دنیا کتاب جامعه شناسی خوندن بوده. اون روز گیر همه نمی اد. میگن نامه ای 40 هزار تومن میدن. طرفم سنگ 100 تومنی مین دازه و 40 هزار تومنو میگیره.
نرخ آدما فرق داره. خیلیا ارزونن. خیلیا.
پاسخ:
دقیقن.
هر چی فکر می کنم تا یه توجیهی برای این کار پیدا کنم هتا نمی تونم برای بدبخت ترین و نمی دونم همه چی بدترین آدم زمین این کارو تصور کنم!!
امتیاز: 0 0
حسام
سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 02:39 ب.ظ
متاسفانه آدم های اینچنینی کم نیستن و وقتی اینها رو می بینم فکر می کنم کسانی مثل خاتمی و موسوی از سر این ملت زیادن و لیاقت مردم همینه که هست و داره سرمون میاد...
پاسخ:
اون زمان ها هم چنین رسمی بود ولی نه به شکل مدرن و پیشرفته امروزش!
تازه شمار آدم هایی که نامه هم می دادن خیلی کمتر بود.
به کل مردم ما یا حافظه تریخی ندارن یا اینکه یادشون میره یا اینکه هم... ؟؟
امتیاز: 0 0
لیلی
سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 10:29 ب.ظ
خدایی خیلی خوب بود ها........
پاسخ:
ممنون.
امتیاز: 0 0
امین
چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 02:23 ب.ظ
ممنونم روزبه جان .. پیشنهادت واقعا عالی بود .

همون جمله اولش که سعی کرد در طول مقاله توضیحش بده ٬‌ اساس مشکلات ماست .. «برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق بشری نیست....»

بدبختی همین جاست که ما نمی پذیریم عقایدمون اشتباهه !..
پاسخ:
"بدبختی همین جاست که ما نمی پذیریم عقایدمون اشتباهه !.."

خوب این دیگه از احمقی مونه!! (شرمنده ها)
آدم سالم که می پذیره فدات شم!
امتیاز: 0 0
منتی گل
چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 06:58 ب.ظ
گندی گندی ی ی ی ی
پاسخ:
بعله ؟؟
این به چه معناست؟

در گویش های گوناگون این "واژه" معانی گوناگونی هم داره!!!

مانند لوری میشه.. گِندی! که گونه ای از خوراکی هست.
یا در فارسی.. معنی بدی میده!!

حالا کدومش مد نظر شما بود؟!!!
امتیاز: 0 0
اوری
شنبه 1 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 08:38 ب.ظ
chetori roozbeh joon? ghashang neveshti ... damet garm

adam in mardomo mibine hese parvazesho az dast mide

mardome hame ja hamintorian, harki ye jori be zendegi gand mizane, allbate age zenegi i darkar bashe
پاسخ:
اوری. اورانوس. من موندم تو رو چی بنویسم!
اون از برگ پروفایلت. اینم از اسم نوشتنت.
خدا بگم چی کار نکنه.

به دلیل پاسخ دور از شیونات و مستهجنی که برات دارم از گفتنش معذورم :دی می ترسم ف.ی.لترم کنن دیگه هیچ!

خوش باشی. به جای منم حال کن اونجا!
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد